آمار  شاید بشود - از خدا می نویسم
X
تبلیغات
رایتل

از خدا می نویسم

و خدا برای ما کافیست...
سه‌شنبه 9 مهر 1392

شاید بشود

تلاش می کنی تا تجسمش کنی

اما نمی شود

در ذهن نمی گنجد

تلاش می کنی صدایش را بشنوی

اما نمی توانی

تلاش می کنی چشمان زیبایش را ببینی

نه نمی شود، سخت است، نمی توانم

کلافه می شوی

چون دلت می خواهد

کسی که همیشه نیازش داری

و حس می کنی گمش کرده ای را داشته باشی

تلاش می کنی در خیابان که راه می روی او را کنار خودت ببینی

با او حرف می زنی در پیاده رویی شلوغ که همه فکر می کنند تو دیوانه شده ای

که با کسی که کنارت نیست صحبت می کنی و می خندی و نگاهش می کنی

شب ها قبل از خواب روی تختت دراز می کشی و با او درد و دل می کنی

میخندی ،بغض می کنی، اشک می ریزی

و خوابت می گیرد

آری

آنقدر تلاش می کنی

تا...

کم کم دلت باز می شود و تغییر می کنی

عشق تو را تغییر میدهد

این بار...

تلاش می کنی در آغوش بگیری اش

چه می دانم، شاید بشود

شاید بشود حسش کنی

شاید بشود کلامش را بفهمی

شاید بشود تجسمش کنی با چشمان بسته ات

شاید بشود در خواب او را ببینی

شاید بشود با او روی تختی دراز بکشی و صحبت کنی

شاید بشود دلتنگش شوی

شاید بشود برایش اشک بریزی

شاید بشود بوسه اش را حس کنی

شاید بشود

شاید بشود

که روزی تغییر کنی

و دیگر جز او کسی و چیزی را نبینی

و آن روز روزی خواهد بود که تو عاشقش شوی

می دانم که می دانی او کیست

می دانم که دوستش داری

او الله است

نظرات (2)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
شنبه 17 مرداد 1394 ساعت 20:24
+ نیلا
دوست عزیز سایتت زیاد جالب نیس کاش سایتای دیگه که درباره خدا مینویسن روببینی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سه‌شنبه 9 مهر 1392 ساعت 02:55
+ نادر
خوب بود ممنون لطفا یهسری به مابزنید
امتیاز: 0 0