آمار  مکالمه بنده ای با خدا (4) - از خدا می نویسم
X
تبلیغات
رایتل

از خدا می نویسم

و خدا برای ما کافیست...
یکشنبه 7 مهر 1392

مکالمه بنده ای با خدا (4)

_خدایا آرزو دارم در آسمان ها زندگی کنم.

_زندگی خواهی کرد.

_آری. اما کی؟

_خیلی زود.

_ زود برای تو زود است، برای من این دنیا آهسته می گذرد، همراه با درد و رنج.

_من در تک تک لحظات زندگی تو همراه با تو هستم، در دردهایت درد می کشم و در شادی هایت شاد می شوم.

_خدایا آیا تو تنها هستی؟

_آری.

_تو که فرشته ها را داری، نباید احساس تنهایی کنی.

_آن ها که دل ندارند.(... لحظه ای سکوت کرد و او را بغض گرفت سپس به بنده اش نگاهی پر از شوق کرد و گفت) من نیز روزی تنها نخواهم بود.

_کی خدا؟

_روزی که تو بازگردی.

_تمام وجود بنده را بهت و بغض فرا گرفت و اشک بر دیدگانش نقش بست و خدا او را به خوابی شیرین فرو برد تا آرام بگیرد.


نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)